بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

323

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

در حركت آيد و بعد از همه اعضاء در مرت ساكن شود و بطبع از جمله اعضا گرم‌تر بود با طبيخ و تلطيف ماده روح و افشاى آن بخار چنانچه لايق بود تواند كردن و بحرارت كليه با برودت دماغ و اعصاب برابرى كه سبب اعتدال مزاج‌ست تواند بودن و اوراد و حركت بود يكى انبساط از براى هواى خشك دريافتن و يكى انقباض از براى اخراج ادخال چنانچه مكررا مبين گشته و در سكون بود كه ميان آن دو حركت لازم‌ست و جميع شريانها كه از دل رسته‌اند همچو خادمىاند و آن را در رسانيد روح حيوانى و حار غريزى بجميع اعضاء در ترويح آنها فى الجمله بدريافتن هوا از راه مسامات بدن و اظهر آنست كه حركات و سكنات و شرائين موافق بود يا حركات و سكنات دل زيرا كه ممانعت فزغ متصل را با اصلى كه يبس ماده جمله اعضاء قوت حركات اعصاب حيوانات‌ست سببى قوى بايد و اينجا چنان سببى ظاهر نيست و نيز چون از قبض دل شريان منبسط شد لختى از بخار دخانى بدان اندر آيد و مزاج روح و خون شريان را فاسد سازد امّا حركت شش در انبساط مقدم بود بر حركت دل و از انقباض موخر باشد و اگرچه از تقديم و تاخير بسيار ظاهر نباشد و گاهى كه ورم لحظه گرفته شود ترويح دل فى الجمله بما بقى هواى بود كه در خلل شش بازمانده و متحلل گشته و از هواى قليل كه از راه مسامات بشرائين مىرسد و محل دل به جهت رياست و اشرفيت كه از تقرير آن معلوم شد بتوسط اعضاى شريفه در درون سينه بود تا از آفات محفوظ باشد و اللّه اعلم امّا علامات امزجهء مختلفهء دل از طبيعى و غير طبيعى امّا طبيعى بدانكه خداوند دل گرم از سينه گشاده بودن است بدانچه مناسب بود دموى بر تن خصوصا بر سينه و كتفها بسيار باشد و نبض و نفس او با وجود سكون عظيم بود و از هواى خنك فرحان شود و غضوب و غيور و متهور و منذر باشد و تيزفهم و خداوند بدل سرد را يعنى مايل بسردى از حد لائق حال بر خلاف آن احوال بود از عطر گرم سخت فرحان شود و خداوند دل تر را نبض نرم بود با وجود حركت و تعب و كيفيات نفسانى را زود دريابد و زود ترك كند و رطوبات فصليه در بدن او بسيار جمع شود و خداوند فال خشك را حال بر خلاف اين احوال بود و خداوند مزاج مركب را حال مركب بود ازين احوال هر يكى مناسب اجزا شود و چون تغير مزاج اعضاى رئيسه بجمله بدن سرايت مىكند علامات ثانيه كه در باب او گفته شد و هم با اين علامات مشارك باشند و استدلال باعراض نفسانى اينجا بغايت صحيح بود اما غير طبيعى خداوند گرمى دل را التهاب